|
خبزه بد امیر(رضایا)اردلان(طعمه)و گروه ضد ببازی از رپ خداحافظی کردن خدامیدونه نفرایه بعدی کین دعا کنید به این عشقامون که شدن جزیی از زندگیمون مجوز بگیرن و بخونن اخه خدایا اینا اگه با رپ مخالف بودن براشون هیچ کاری نداشت گرفتن اینااااااااااامنظورم این ادما اشغاله که هی میگن رپ بده(جون عمشون )اونایی که برنامه ی شوکو میسازن اخه خداااااا اینا اگه واقعا نمیخواستن کسی رپ بخونه مطما باشد هیچکس جرات نفس کشیدنم نداااااااااااااااشت اگه رپ ول بشه من یکی که دیگه هیچی میمیرم خدایا خودت کمکمون و کمکشون کنننننننن
+ نوشته شده توسط monashz در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت
9:25 |
سلام به دوستای گلم به خاطر یه سری مسایل میخوام اینترنتو بزارم کنار همتونو دوس دارم میبوسمتون و هزار شاخه گل بهتون تقدیم میکنم امیدوارم اذیتایی رو که کردمتونو ببخشید ایدا باران ساناز مهسا هما علیرضا علی حمید امیررضا ببخشید دوستوتن دارم بای
+ نوشته شده توسط monashz در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت
12:40 |
سلام دوستان یه خبر که فقط ازتون میخوام دعا کنید فقط دعا من خودم از وقتی فهمیدم ده بار نمازه حاجت خوندم ۱۰۰۰ بار از خدا خواستم که خوب بشه امیر رضایا تصادف کرده و الان تو بیمارستان میلاد بستری هست وقتی فهمیدم داشتم سکته میکردم از خدا بخواین از خدا بخواین بخواین خوبش کنه دعا کنین نماز بخونین خواهش میکنم التماستون میکنم التماستون میکنم دعا کنین به پاتون میفتم دعا کنین من خودم دارم همینجور گریه میکنم و دعا میکنم البته نمیدونم اما من از یه ادم مورد اعتمادم شنیدم + نوشته شده توسط monashz در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 و ساعت
19:25 |
سلام جدی نگیرید یه وقت رضایا سالمه به خدا این پسر عمه یه من میخواد اذیت کنه اینطوری مینویسه اگه خواستید نظر بدید توی اپ قبلی نظر بدین ممنون میشم
+ نوشته شده توسط monashz در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 و ساعت
16:2 |
سلام امروز دوباره اپ کردم اما این اپم دیگه راجب امیر جوووووووووون یا .. نیست یه کوچولو متفاوته.اگه گفتین
. . . . . . . . . . . . . نفهمیدین امرئز میخوام براتون کلمه شیرازی بنویسم پس خوب گوش کنید لبدی(بی بند و بار) چپو(غارت) ارقه(رند و زیرک) کر(گوشه و کنار) الو(اتشی که شعله ورباشد) از به(از بس) چلوندن(فشردن) چکر(با نمک و تو دل برو) بوسون(بگیر) اسدی(گرفتی) میدروشم۰(میلرزم) ماترنگک(زیرک) نخسه(خسته نباشی) حالو(حالا) گمپ گل(دسته گل) دفک(لو دادن) شپلاق(ضربه زدن با کف دست) خشت(دروغ) بوقورنه(سیب ادم در گلو) پیرسوک(پرستو) شافتک(سوت) پلاچ(سمج) دولی(هول دادن) قلونی(عبث و بی ثمر) گنده سنی(مسن) المون کرد(مسخره امان کرد) گاس(شاید) شرتی شپکی(بی بند و بار) چوق"(چوب) ......... واگه میخواین بگید بیشتر بزارم شعرشم دارما خلاصه نظر یادتون نره ها اگه نظر نداددین دیگه هیچ وقت اپ نمیکنم خیلی نامردین اگه نظر ندادینن فعلا بتی بای بوووووووووووووووووووووووووووس + نوشته شده توسط monashz در جمعه پانزدهم شهریور 1387 و ساعت
19:39 |
سلام سلام ماه رمضان داره شروع میشه مبارکه میخواستم یه چیزی بگمبه پسرا وبعضی از دخترا بیشتره پسرا فکر میکنن کهدخترایی که مثلا تیپ میزنن و قیافه درست میکنن اصلا نمیدونن که خدا کیه و هیچ اعتقادی ندارن مثل اینکه بعضی از پسرا به قول معروف بچه فشنن هیچی از خدا و پیغمبر سرشون نمیشه نخیر اصلا اینطوری نیست شاید بعضیا اینطوری باشن اما خیلیا هم اینطوری نیستن به خاطر اینکه من خودم خیلیا رو دیدم مثلا یکیش خودم مو میریزن بیرون و هزار قر و اشوه اما مثلا از فردا روزه میگیرن اما نماز رو هم خیلیا میخونن اما این یکی رو من نمیخونماما خداییش دوست دارم بخونم.جان من دخترای ایرانی دروغ میگم خداییش از ته ته دل دوس ندارین نمازتونو بخونین ؟دوست ندارین حجاب داشته باشین ولی همیشه از یه چیزی میترسین اونم مسخره کردن مردم و اینکه چون دخترا اینطوری میگردن منم باید بردم من از اون خوشگل ترم و چیزی از اون کمتر ندارم. و هزار جور از این حرفا اما واقعا ای کاش میشد هممون میشد نماز رو بخونیم همیشه توی ماه رمضون روزه بگیریم اما دیگه چه میشه کرد دیگه نمیشه اما ای کاش میشد.خب دیگه زیاد حرف زدم ببینید من نصیحت نکردما ازم بدتون نیاد فقط واقعیت رو گفتم خب کاری ندارین؟فعلا بای
+ نوشته شده توسط monashz در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت
1:1 |
سلام دوستای گلم نمیدونم چرا نمیتونم تو وبلاگاتون نظر بدم ببخشید باران مهسا اناهیتا و هر کی میاد تو وبم پسر عمم شرط گذاشته اونم چه شرط الکی ولی میدونه من صد سال انجامش نمیدم من پوستم سفیدم و اون شرط گذاشته باید برنزه شم و........................حالا چیار کنم؟خیلی شرط مسخره ای بود نه؟اما من صد سال اینکار و شرطای بقیشو انجام نمیدم .خیلی دوستتون دارم بابای
+ نوشته شده توسط monashz در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت
13:29 |
سلام امروز مخوام بهتون یه چیزی بگم و ازتون کمک بخوام بچه ها باران و هر کی که میاد تو وبلاگم کمکم کنه ازتون خواهش میکنم خب حالا میرم سراغ اصل مطلب ۳ شب پیش من اعصابم همچین یه نمه داغون بود بعد پسر عمم برای خنده یه مسیج داد که بیشتر رو اعصابم راه رفتخلاصه من هر چی تونستم بد و بیرا بارش کردم البته اونم تقصیر داشتا اما رفتار منم درست نبوداونم داد و بیداد کرد اما نه به شدت من.خلاصه اومدیم خونه دستشو با فندک شوهر عمم سوزوند و گفت که به این نشون دیگه باهات حرف نمیزنم. حالا موندم چیکار کنم باهام اشتی کنه؟اخه میدونید دوست ندارم با خونوادم قهر باشم.خب بسه زیاد حرف زدم فقط رخدا کمکم کنید ممنون میشم فعلا بای.ببینم دوستام کجاها به دردم میخورن؟
+ نوشته شده توسط monashz در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت
1:9 |
سلام ببخشید خیلی وقت خیلی وقت بود که نیومده بودم به دلیل این این ۲ ۳ هفته هست که ولم این ورو اون ور ول بودم شرمنده نیومدم فعلا بابای
+ نوشته شده توسط monashz در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت
20:24 |
سلام خبر اوردم نمیدونم بگم خوبه یا بد اما برای من بده میدونین چرا چون نمیتونم انجامش بدم و برم اونجا + نوشته شده توسط monashz در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت
20:0 |
|
6875
|